پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

77

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

عبور كردم ، و ديدم رفتار آنان با عيسويان چگونه است . در اروپا فرصت اجراى نيات خود را پيدا نكردم ؛ زيرا هيچ‌يك از حكمرانان آن ديار ، در حال جنگ زمينى با تركان نيستند و در دريا نيز ، به‌طورى كه مىدانيد ، با وجودى كه بارها پى فرصت گشته‌ام ، ولى هيچ‌وقت نتوانسته‌ام برخورد مناسبى با آنها داشته باشم و اين جنگ و گريزهاى مختصرى نيز كه به معيت ناوگان اسپانيا بر عليه ترك‌ها انجام گرفت ، آنقدر بىاهميت بود ، كه قابل ذكر نيست و اكنون كه فرصتى چنين كم‌نظير براى به حقيقت پيوستن رؤياهاى قديمى من پيدا شده است ، به هيچ‌وجه نبايد آن را از دست بدهم و برعكس براى من و حتى تمام هم‌وطنان من ، باعث سرافكندگى و شرمسارى است ، كه به درگاه اين شاه ، يعنى كسى كه خود مسيحى نيست ، ولى دوست تمام مسيحيان و بالاخص فرمانرواى من است و بارها از مسيحيان درخواست جنگ با ترك‌ها را كرده ، آمده باشم و در حالى كه براى اين كار ، شمشير به دست گرفته است ، او را تنها بگذارم و نامردانه فرار را بر قرار ترجيح دهم . اگر در اين فرصت خدمتى برايش انجام دهم ، نه تنها خوش‌آيند او خواهد بود ، بلكه در عين حال عملى براى ارضاى نفس خود نيز كرده و ضمنا بر شهرتم افزوده‌ام « 1 » . . . . علاوه بر ارضاى نفس و طلب شهرت ، بايد بگويم مطلب ديگرى هم هست كه مرا به اين مسافرت تشويق مىكند ، و آن عبارت از اين است كه طبق عادت قديم ايرانيان ، امروز نيز ملكه‌ها يا بهتر بگويم همسران شاه - زيرا امروز زنان زيادى هستند كه اين مقام را دارند و به همهء آنان بيگم مىگويند - به معيت شاه در اردوكشىهاى او شركت مىكنند و نه تنها همسران و اقوام زن و بسيارى از كنيزان او كه در خدمت دربار هستند در جنگ‌ها همراهند ؛ بلكه در مورد سرداران لشكر و ساير رجالى كه با شاه هستند و همچنين سربازانى كه از خود شايستگى نشان داده‌اند ، وضع به همين منوال است و در نتيجه ، من نيز مىتوانم زنان خانه را با خود ببرم . راستى چه خوب است كه همهء زنان خانه ، هميشه با انسان باشند و قضاوت اين امر را به شما واگذار مىكنم . مجسم كنيد چه اندازه مايهء آرامش خاطر مرد جنگجويى است كه در اردوگاه ، وقتى شب به خانه برمىگردد ، با آغوش گرمى استقبال شود ؛ زيرا اگر فاتح شده باشد ، كسى هست ، كه در شادى او شركت كند و اگر مجروح و غمگين است ، كسى هست به مواظبتش پردازد و بالاخره اگر خواست خداوند بر اين قرار گرفت كه جانش را بستاند ، كسى هست تا در عزايش

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده توضيح مىدهد كه ممكن است بعضىها او را آدم نمك‌ناشناسى بخوانند ؛ زيرا ترك‌ها در مدت اقامت او در عثمانى ، نهايت محبت را در حقش روا داشته‌اند ؛ ولى او كه مسيحى متعصبى است ، دلايل زيادى مىآورد كه منافع مسيحيت ، ما فوق همهء منافع شخصى ، قرار دارد . - م .